بديع الزمان فروزانفر

188

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

نمىكند ، مراتب ظهور همچنين است و اگر رنگ و صورت خلاف يكديگر باشد مرد حقيقت بين بدان نمىنگرد و بند صورت نمىشود و چشم بر معنى مىگمارد و چون فيض ، انقطاع نمىپذيرد مراتب ظهور ، محفوظ بسنخ و نوع است و در هر عهدى حقايق مردان حق جلوه گر است و صوفيان در اين مورد مىگويند فلان كس بر قدم خضر است يا بر قدم ابراهيم است و « قدم » درين گونه تعبيرات معنى درجه و مرتبه مىدهد بنا بر اين محفوظان و محمولان كه اصحاب كهف نمودار آنها هستند در هر عهدى وجود دارند و آن حقيقت قائم و در تجلى است اگر چه صورت ديگرگون مىشود و اين اختلاف صورت را صوفيان به « بدل كردن جامه » تعبير مىكنند ، اين گونه تصور در عقيده‌ى غلات و اسماعيليه و هم اكنون در ميان دروز شايع است ، دروز اين حالت را « تقمص » مىگويند از قميص بمعنى پيراهن كه با تعبير صوفيان شباهت دارد . مولانا در بيان اين عقيده مىفرمايد : آن سرخ قبايى كه چو مه پار بر آمد * امسال درين خرقه‌ى زنگار بر آمد آن ترك كه آن سال بيغماش بديدى * آنست كه امسال عرب وار بر آمد آن يار همانست اگر جامه دگر شد * آن جامه بدر كرد و دگر بار بر آمد آن باده همانست اگر شيشه بدل شد * بنگر كه چه خوش بر سر خمار بر آمد اى قوم گمان برده كه آن مشعلها مرد * آن مشعله زين روزن اسرار بر آمد ديوان ، ب 6669 ببعد و تعبير : « مهر بر چشم و گوش بودن » مستفاد است از آيه‌ى شريفه : خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَ عَلى سَمْعِهِمْ وَ عَلى أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ ( البقرة ، آيه‌ى 7 ) [ قصه ديدن خليفه ليلى را ] گفت ليلى را خليفه كان توى * كز تو مجنون شد پريشان و غوى از دگر خوبان تو افزون نيستى * گفت خامش چون تو مجنون نيستى